تبليغاتX

با سلام  به شما دوست عزیز به وبلاک من خوش آمد امیدوارم مطلب این وبلاک مورد پسند واقع شود

عبدالرضا هلالی

قمر بنی هاشم
نوحه های صوتی و تصویری از تمامی مداحان مقالات مذهبی
ابر بی باران (عشق شعر خاطره)
|+|
نوشته شده توسط غریبه در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 و ساعت 12:44

یا فاطمه الزهرا

 مراسم بزرگ شهادت بی بی  دعالم حضرت زهرا (س)

 مداحان:

کربلایی یوسف تبریزی

جواد بیک محمد لو

زمان : از 18 /3/86 به مدت 12 شب از ساعت 9 شب

مکان : کرج میانجاده خیابان عدل کوچه گلستان بن بست اول (بیت الائمه)

|+|
نوشته شده توسط غریبه در پنجشنبه دهم خرداد 1386 و ساعت 16:59
یا فاطمه الزهرا

|+|
نوشته شده توسط غریبه در چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 19:44

زيارت فاطمة الزهراء (عليها السلام)

« اَلسَّلامُ عَلَيكِ يابِنتَ رَسُولِ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ يابِنتَ نَبيِّ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ يابِنتَ حَبيبِ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ يابِنتَ خَليلِ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ يابِنتَ صَفىِّ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ يابِنتَ أَمينِ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ يابِنتَ خَيرِ خَلقِ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ يابِنتَ أَفضَلِ أَنبِياءِ اللهِ وَرُسُلِهِ وَمَلائِكَتِهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ يابِنتَ خَيرِ البَرِيَّةِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ ياسَيِّدَةِ نِساءِ العالَمينَ مِنَ الاَوَّلينَ وَالاخِرينَ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ يازَوجَةَ وَلىّ اللهِ وَخَيرِ الخَلقِ بَعدَ رَسُولِ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ ياأُمَّ الحَسَنِ وَالحُسَينِ سَيِّدَي شَبابِ أَهلِ الجَنَّةِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ أَيَّتُها الصِّدّيقَةُ الشَّهَيدَةُ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ أَيَّتُهاالرَّضِيَّةُ المَرضِيَّةُ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ أَيَّتُهاالفاضِلَةُ الزَّكِيَّةُ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ أَيَّتُها الحَوراءُ الاِنسِيَّةُ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ أَيَّتُها التَّقِيَّةُ النَّقِيَّةُ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ أَيَّتُها الُمحَدَّثَةُ العَليمَةُ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ أَيَّتُها المَظلومَةُ المَغصُوبَةُ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ أَيَّتُها المُضطَهَدَةُ المَقهُورَةُ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ يافاطِمَةُ بِنتَ رَسُولِ اللهِ وَرَحمَةُ اللهِ وَبَرَكاتُهُ . صَلَّى اللهُ عَلَيكِ وَعَلى رُوحِكِ وَبَدَنِكِ ، أشهَدُ أَنَّكِ مَضَيتِ عَلى بَيِّنَة مِن رَبِّكِ وَاَنَّ مَنْ سَرَّكِ فَقَد سَرَّ رَسُولَ اَللهِ وَمَن جَفاكِ فَقَد جَفا رَسُولَ اللهِ وَمَن آذاكِ فَقَد آذى رَسُولَ اللهِ وَمَن وَصَلَكِ فَقَد وَصَلَ رَسُولَ اللهِ وَمَن قَطَعَكِ فَقَد قَطَعَ رَسُولَ اللهِ ، لاَنَّكِ بِضعَةٌ مِنهُ وَرُوحُهُ الَّذي بَينَ جَنبيَهِ كَما قالَ صَلَّى اللهُ عَلَيهِ وَآلِهِ وَسلَّمَ . أُشهِدُ اللهَ وَرَسُولَه وَملائِكَتَهُ اَنّي راض عَمَّن رَضيتِ عَنهُ ساخِطٌ عَلى مَن سَخِطتِ عَلَيهِ ، مُتَبرّيٌ مِمَّن تَبَّرأتِ مِنهُ ، مُوال لِمَن والَيتِ ، مُعاد لِمَن عادَيتِ ، مُبغِضٌ لِمَن أَبغَضْتِ ، مُحِبُّ لِمَن أَحبَبْتِ ، وَكَفى بِاللهِ شَهيداً وَحَسيباً ، وَجازِياً وَمُثيباً »  پس از آن مىگويى : « وَصَلَّى اللهُ عَلَيكِ ، وَعَلى أَبِيكِ مُحَمَّد رَسُولِ الله ، وَعَلى بَعلِكِ اَمِيرِ المُؤمِنينَ ، وَعَلى اَبنائِكِ الائِمَةِ الطّاهِرينَ وَسَلّمَ تَسليماً كَثيراً » .

زيارت ديگر فاطمه زهراء (عليها السلام)

سپس آنچه را از امام محمد باقر عليه السلام نقل شده، مىخوانى.

« يامُمتَحَنَةُ اِمتَحَنَكِ اللهُ الَّذي خَلَقَكِ قَبْلَ أَنْ يَخلُقَكِ ، فَوَجَدَكِ لِما امتَحَنَكِ صابِرَةً ، وَزَعَمنا اَنّا لَكِ اَولِياءُ وَمُصَدِّقُونَ وَصابِرونَ لِكُلِّ ماأَتانا بِهِ أَبُوكِ ، وَأَتانا بِهِ وَصِيُّهُ ، فَإِنّا نَسأَلُكِ اِن كُنّا صَدَّقناكِ إلاّ اَلحَقتِنا بِتَصديقِنا لهما لِنُبَشِّرَ أَنفُسَنا بِأنّا قَد طَهُرنا بِوِلايَتِكِ » .

پس از آن مىگويى: « اَلسَّلامُ عَلَيكِ ياسَيِّدَةَ نِساءِ العالَمينَ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ ياوالِدةَ الحُجَجِ عَلى الناسِ أَجمَعينَ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ أَيَتُها المَظلومَةُ المَمْنوعَةُ حَقُّها » .

پس از آن بگو: « اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى أَمَتِكَ وَاِبنَةِ نَبيِّكَ وَزَوجَةِ وصِىِّ نَبِّيكَ صَلاةً تُزلِفُها فَوْقَ زُلفى عِبادسكَ المُكَرَّمينَ مِنْ أَهلِ السَّماواتِ وَالاَرَضينَ » .

قابل توجه:

روايت شده است كه هر كس ايشان را به اين نوع زيارت كند و از گناهانش استغفار كند خداوند گناهان او را مىبخشد.

و مستحب است بعد از آن دو ركت نماز زيارت بخواند و ثواب آن را به حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها هديه نمايد.

دعا بعد از زيارت

« اَللّهُمَّ اِنّي اَتوَجَّهُ اِلَيكَ بِنَبيِّنا مُحَمَّد وَبِأَهلِ بَيتِهِ صَلَواتُكَ عَلَيهِم ، وَاَسأَلُكَ بِحَقِّكَ العَظيمِ عَلَيهِم الَّذي لايَعلمُ كُنهَهُ سِواكَ ، وَاَسأَلُكَ بِحَقَّ مَنْ حَقُّهُ عِندَكَ عَظيمُ وَبِاَسْمائِكَ الحُسنى اَلَّتي أَمَرتَني أَن اَدْعُوَكَ بِها ، وَاَسألُكَ بِاسْمِكَ الاَعظَمِ الَّذي اَمَرتَ بِهِ اِبراهِيمَ عَلَيهِ السَّلامُ أَن يَدعُوَ بِهِ الطَّيرَ فَأَجابَتهُ ، وَبِاسمِكَ العَظيمِ الَّذي قُلتَ لِلنّارِ كُوني بَرداً وَسَلاماً عَلى اِبراهِيمَ فَكانَتْ بَرْداً ، وَبِأَحَبِّ الاَسماءِ إلَيْكَ وَأَشرَفِها وَأَعظَمِها لَدَيكَ وَأَسرَعِها إِجابَةً وَأَنجَحِها طَلِبَةً وَبِما أَنتَ اَهلُهُ وَمُستَحِقُّهُ وَمُستَوجِبُهُ ، وَأَتَوسَّلُ اِلَيكَ وَأَرغَبُ اِلَيكَ وَأَتَضَرَّعُ وَأَلِحُّ عَلَيكَ ، وَاَسأَلُكَ بِكُتُبِكَ الَّتي أَنزَلتَها عَلى اَنبِيائِكَ وَرُسُولِكَ صَلَواتُكَ عَلَيهِم مِنَ التوراةِ وَالانجِيلِ وَالزَّبورِ وَالقُرآنِ العَظيمِ ، فأنَّ فيها اسمُكَ الاَعظَمِ وَبِما فيها مِنْ أَسْمائِكَ العُظمى ، اَن تُصلِّىَ عَلى مُحَمِّد وَآلِ مُحَمَّد ، وَاَنْ تُفَّرِجَ عَنْ آلِ مُحَمَّد وَشيعَتِهِم وَمُحبِّيهِم وَعَنّي ، وَتَفتَحَ أَبوابَ السَّماءِ لِدُعائي وَترفَعَهُ في عِلييِّن ، وَتَأذَنَ لي في هذا اليومِ وَفي هذهِ السَّاعَةِ بِفَرَجي وَاِعطاءِ اَمَلي وَسُؤلي فِي الدُّنيا وَالاخِرَةِ ، يامَن لايَعْلَمُ أَحَدٌ كَيفَ هُوَ وَقُدرَتَه إِلاّ هُوَ ، يامَنْ سَدَّ الهَواءَ بالسَّماءِ ، وَكَبِسَ الاَرضَ عَلى الماء ، وَاْختارَ لِنَفسِه أحسَنَ الاَسماءَ ، يامَنْ سَمّى نَفسَهُ بالاسِمِ الَّذي تُقضى به حاجَةُ مَنْ يَدعُوهُ ، اَسْأَلُكَ بِحَقِّ ذلِكَ الاِسمِ فَلا شَفيعَ أَقوى لي مِنهُ اَن تُصَلِّي عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد ، وَانْ تَقضيَ لي حَوائِجي وَتُسْمِعَ بِمُحَمَّد وَعَلي وَفاطِمَةَ وَالحَسَنِ وَالحُسَينِ وَعَليِّ بنِ الحُسَينِ وَمُحَمَّدِ بنِ عَلىّ وَجَعْفَرِ بنِ مُحَمَّد وَمُوسى بنِ جَعفَر وَعَلىّ بنِ مُوسَى وَمُحَمَّد بنِ عَلىّ وَعَلىّ بنِ مُحَمَّد وَالحَسَنِ بنِ عَلىّ وَالحُجَّةِ المُنتَظَرِ لاذْنِكَ صَلَواتُكَ وَ سَلامُكَ وَ رَحْمَتُكَ وَ بَرَكاتُكَ عَلَيْهِمْ ـ صَوتِي لِيَشفَعُوا لي اِلَيكَ وَتُشَفِّعَهمْ فيَّ ، وَلا تَرُدَّني خائِباً بِحَقِّ لااِلهَ اِلاّ أَنْتَ » .

سپس حاجات خود را بخواه كه انشاء الله برآورده خواهد شد.

|+|
نوشته شده توسط غریبه در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 20:26

وصيتنامه فاطمه (ع)

زندگانى حضرت فاطمه زهرا سلام‏الله‏عليها ص 220

رسولى محلاتى

وصاياى فاطمه (س)

وصاياى فاطمه (س) به طور پراكنده و غير منظم در روايات و تواريخ نقل شده و همچنين كسانى را كه فاطمه به آنها وصيت كرد، و اينكه آيا وصاياى او شفاهى بوده يا كتبى، و يا مقدارى شفاهى و مقدارى كتبى، و به هر صورت موضوعات مورد بحث در اين باره به گونه‏هاى پراكنده و مختلفى نقل شده كه ما ناچاريم آنها را قسمت‏بندى‏كرده و هر موردى را جداگانه مورد بحث قرار دهيم:

ام ايمن، اسماء، سلمى...

بجز امير المؤمنين (ع) كه نامش در وصاياى فاطمه (ع) زياد ديده مى‏شود نام اين سه بانوى محترمه، يعنى ام ايمن و اسماء و سلمى همسر ابى رافع نيز در روايات آمده است.

ام ايمن همان بانوى فداكار و با ايمانى است كه قبل از اين نامش ذكر شد و كسى بود كه به صدق مدعاى فاطمه شهادت داد، و طبق روايات پيغمبر درباره‏اش فرمود «او زنى است از اهل بهشت...» و او در خانه پيغمبر و خديجه زندگى مى‏كرد و پس از آن نيز به مدينه هجرت كرد و به خانه اسامه رفت و پس از او نيز در خدمت اهل بيت پيغمبر انجام وظيفه مى‏كرد.

و اما اسماء بنت عميس پس از آنكه شوهرش جعفر بن ابيطالب در جنگ موته به شهادت رسيد به همسرى ابوبكر در آمد و اين جريان قبل از رحلت رسول خدا (ص) انجام شد، و از اين رو برخى بعيد دانسته‏اند كه اسماء در جريان وصيت و شهادت و مراسم غسل و تدفين فاطمه (ع) حضور داشته باشد، و همان احتمالاتى را كه در بخش چهارم و در مراسم ازدواج داده شد همانها را در اينجا ذكر كرده‏اند، اما به عقيده نگارنده اين مطلب از همان حد استبعاد تجاوز نمى‏كند و دليلى نداريم كه اسماء به خانه فاطمه (ع) رفت و آمد نمى‏كرده و در مراسم مزبور حضور نداشته باشد، چون روايات در اين باره از طريق شيعه و سنى بسيار نقل شده و احتمال تحريف و تصحيف در همه آنها بعيد به نظر مى‏رسد، گذشته از اينكه در خود همان روايات قسمتهايى هست كه اين مطلب را تاييد مى‏كند كه اسماء با اينكه همسر ابوبكر بوده به خانه فاطمه (ع) رفت و آمد مى‏كرده و در مراسم وصيت و غسل او حضور داشته است، مانند روايتى كه مرحوم اربلى در كشف الغمه و ديگران از خود اسماء روايت كرده‏اند كه چون فاطمه (ع) از دنيا رفت عايشه آمد و خواست‏به اتاق فاطمه (ع) برود، من مانع شده و نگذاردم وارد اتاق شود، عايشه ناراحت‏شد و به پدرش ابوبكر گفت: اين زن «حبشيه‏» ميان من و دختر پيغمبر حائل مى‏شود و نمى‏گذارد من به اتاق او بروم! ابوبكر آمد و به من گفت: اى اسماء چرا نمى‏گذارى زنان پيغمبر به نزد فاطمه بروند؟ من گفتم: خود فاطمه دستور داده است كسى نزد جنازه او نرود (1) ...

و در ترجمه «سلمى‏» نيز جزرى در اسد الغابة گويد:

«سلمى‏» نام زنى است كه خدمتكارى رسول خدا (ص) را مى‏كرد، و او كنيز صفيه دختر عبد المطلب بود، و او همان زنى است كه قابلگى فرزندان فاطمه دختر رسول خدا (ص) را به عهده داشت، و همچنين قابله ابراهيم فرزند رسول خدا (ص) بوده، و در ماجراى وفات فاطمه (ع) نيز در غسل دادن او به على (ع) و اسماء كمك مى‏كرد. (2)

و صاحب كتاب قاموس الرجال اين مطلب را كه سلمى كنيز صفيه بوده است صحيح نمى‏داند و گفته است: بلاذرى در تحت عنوان «كنيزان پيغمبر» نام سلمى را ذكر كرده و گفته است پيغمبر او را آزاد كرد. (3)

نگارنده گويد: از پاره‏اى روايات چنين استفاده مى‏شود كه سلمى كنيز آمنه مادر رسول خدا (ص) بوده و پس از درگذشت آمنه به پيغمبر (ص) رسيد، آن حضرت او را آزاد كرد و با مردى به نام ابو رافع ازدواج نمود و از او فرزندانى به دنيا آمد كه يكى از آنها عبيد الله بن ابى رافع كاتب و نويسنده على بن ابيطالب (ع) بود.

به هر صورت درباره ام ايمن مطلبى در وصيتنامه نيست جز آنكه در روايات نام او آمده و اينكه فاطمه (ع) به او وصيت كرد، و يا اينكه به او كه از همه زنان بيشتر مورد وثوق و يا نزديكترين زن به فاطمه بود دستور داد على (ع) را نزد او بخواند. (4)

در مورد سلمى نيز در چند حديث آمده كه سلمى گويد: هنگامى كه فاطمه (ع) بيمار شد من از او پرستارى مى‏كردم تا در يكى از روزها كه على (ع) براى انجام كارى‏از خانه بيرون رفت و فاطمه (ع) با اينكه حالش خوب بود به من فرمود: مادر! قدرى آب غسل براى من حاضر كن، و من حاضر كردم و فاطمه برخاسته غسل كرد و سپس لباسهاى نو خود را پوشيد و به من دستور داد فرشى براى او در وسط اتاق بيندازم و روى آن خوابيد و پاهاى خود را به طرف قبله كشيد و آن گاه دست‏خود را زير گونه‏اش گذارده و فرمود: من اينك از دنيا مى‏روم، و بدين ترتيب از دنيا رفت و من على (ع) را خبر كردم...تا به آخر حديث. (5)

و درباره اسماء بنت عميس نيز در پاره‏اى از روايات آمده كه گويد: فاطمه (ع) به من وصيت كرد كسى جز من و على (ع) او را غسل ندهد، و من نيز هنگام غسل فاطمه طبق وصيتى كه كرده بود به على (ع) كمك كردم (6) و هر دو با هم جنازه را غسل داديم.

در چند حديث از طريق شيعه و اهل سنت آمده كه اسماء گويد، فاطمه در هنگام وفات خود به من فرمود: مادر جان! من از اين وضعى كه درباره حمل جنازه زنها مرسوم است‏شرم مى‏كنم و خوش ندارم كه جنازه زنان را روى تخته‏اى مى‏گذارند و پارچه‏اى روى آن مى‏اندازند و پستى و بلنديهاى بدن او براى بيننده آشكار است.

اسماء گويد: بدو عرض كردم: من چيزى را كه در حبشه ديده‏ام هم اكنون ترتيب داده نزد شما مى‏آورم و نشانت مى‏دهم، سپس چند عدد چوب تر و تختى را آورد و آن چوبها را خم كرده دو طرف آن را بر كنار تخت‏بست و چادرى روى آن كشيد، فاطمه (ع) كه آن را ديد خوشحال شد و تبسم كرد، اسماء گويد: من از روزى كه رسول خدا (ص) از دنيا رفته بود تا به آن روز تبسم بر لبان دختر پيغمبر نديده بودم. (7)

در روايتى است كه فرمود: چه چيز خوب و نيكويى است كه بدان وسيله جنازه زن‏از مرد تشخيص داده نمى‏شود، (8) و در حديثى است كه فرمود:

«اصنعى لى مثله استرينى سترك الله من النار» (9) .

[براى من نيز يك چنين چيزى درست كن، و مرا مستور كن، خدايت از آتش دوزخ مستور دارد (10) .] و در احاديث ديگرى نيز نام اسماء آمده كه ان شاء الله در صفحات آينده در ضمن داستان شهادت فاطمه (ع) خواهيد خواند.

و اما آنچه به على (ع) وصيت كرد

از جمله كرامات فاطمه (ع) كه محدثين شيعه و اهل سنت روايت كرده‏اند اين است كه وى از مرگ خود خبر داد و روز و وقت آن را تعيين كرد چنانكه در روايات پيش از اين نيز گذشت و در حديثى است كه وقتى به على (ع) گفت: هنگام مرگ من رسيده! على (ع) فرمود: اى دختر پيغمبر با اينكه وحى از ما قطع شده اين خبر را از كجا دانستى؟

فاطمه پاسخ داد، هم اكنون خواب مختصرى مرا فرا گرفت و رسول خدا (ص) را ديدم كه به من فرمود: امشب نزد ما خواهى بود و من مى‏دانم كه او راست گفته و امروز روز آخر عمر من است. (11)

و در روايتى است كه پس از آن به على (ع) گفت: چيزهايى در دل دارم كه مى‏خواهم آنها را به تو وصيت كنم!

على (ع) فرمود: اى دختر رسول خدا هر چه مى‏خواهى بگو!

در اين وقت على (ع) كسانى را كه در اتاق بودند بيرون كرد و نزديك سر فاطمه (ع) نشست، آن گاه فاطمه به سخن آمده گفت:

اى پسر عمو هيچ گاه مرا دروغگو و خيانتكار نديدى، و از وقتى با تو معاشرت داشته‏ام نافرمانى تو را نكرده‏ام!

على (ع) در پاسخ او فرمود:

«معاذ الله انت اعلم بالله و ابر و اتقى و اكرم و اشد خوفا من الله من ان اوبخك بمخالفتى، قد عز على مفارقتك و تفقدك الا انه امر لا بد منه...»

[پناه بر خدا! تو داناتر و نيكوكارتر و پرهيزكارتر و بزرگوارتر و نسبت‏به خداى تعالى بيمناكتر از آنى كه من بخواهم تو را در مورد مخالفت و نافرمانى خود سرزنش كنم، و براستى مفارقت و دورى تو بر من بسيار ناگوار است جز آنكه چاره‏اى از آن نيست...]

آن گاه سخنان خود را ادامه داده فرمود:

به خدا مصيبت رحلت رسول خدا (ص) را براى من تجديد كردى و مرگ و فقدان تو بر من بسيار بزرگ است.

«فانا لله و انا اليه راجعون‏» !

آه! كه چه مصيبت دردناك و جانسوز و غم انگيزى است! مصيبتى كه به خدا سوگند جبران پذير نخواهد بود!

دنباله حديث اين گونه است كه در اينجا هر دو گريان شده و لختى گريستند آن گاه على (ع) سر فاطمه را برداشته به سينه چسبانيد و بدو فرمود: هر وصيتى دارى بنما كه من آن را انجام خواهم داد.

فاطمه عرض كرد: خدايت پاداش نيك دهد اى پسر عموى رسول خدا، نخستين وصيت من آن است كه پس از من «امامه‏» دختر خواهرم را به ازدواج خويش در آورى چون او نسبت‏به فرزندان من همانند خودم مهربان است، و مردان نيز ناچارند همسرى از زنان داشته باشند.

و از جمله عرض كرد: وصيت ديگر من آن است كه احدى از اين مردم كه به من ستم كرده و حق مرا گرفتند در تشييع جنازه من و ديگر مراسم آن حاضر نشوند زيرا اينان دشمن من و دشمن رسول خدا هستند، و مبادا بگذارى يكى از آنها و يا پيروان آنها بر جنازه‏ام نماز بگذارند...

مرا شب هنگام در آن وقتى كه ديده‏ها همگى خواب رفته‏اند دفن كن (12) ؟

و در نقلى هم آمده كه فاطمه (ع) وصاياى خود را در رقعه‏اى نوشته و زير سرش نهاده بود و چون از دنيا رفت، على (ع) آن رقعه را بيرون آورد و جملات زير را در آن مشاهده كرد:

«بسم الله الرحمن الرحيم، هذا ما اوصت‏به فاطمة بنت رسول الله، اوصت و هى تشهد ان لا اله الا الله، و ان محمدا عبده و رسوله، و ان الجنة حق و النار حق، و ان الساعة آتية لا ريب فيها، و ان الله يبعث من فى القبور.

«يا على انا فاطمة بنت محمد زوجنى الله منك لاكون لك فى الدنيا و الآخرة، انت اولى بى من غيرى، حنطنى و غسلنى و كفنى بالليل، و صل على و ادفنى بالليل و لا تعلم احدا، و استودعك الله و اقرء على ولدى السلام الى يوم القيامة‏» (13) .

[به نام خداى بخشاينده و مهربان، اين است آنچه دختر رسول خدا بدان وصيت مى‏كند، و اين وصيت را در حالى مى‏كند كه گواهى مى‏دهد معبودى جز خداى يكتا نيست، و گواهى مى‏دهد محمد بنده و رسول اوست، و گواهى مى‏دهد كه بهشت‏حق است، و جهنم حق است، و قيامت‏خواهد آمد و هيچ گونه شكى در آن نيست، و گواهى مى‏دهد كه خداى تعالى هر كس را كه در گورهاست مبعوث و زنده خواهد كرد.

اى على منم فاطمه دختر محمد كه خداى تعالى مرا به ازدواج تو در آورد تا در دنيا و آخرت از آن تو باشم، و تو در انجام كارهاى من سزاوارتر از ديگران هستى!

كار حنوط و غسل و كفن مرا در شب انجام ده، و بر من نماز بخوان و شبانه مرا دفن كن، و كسى را خبر نكن، تو را به خدا مى‏سپارم، و بر فرزندان خود تا روز قيامت‏سلام مى‏رسانم (14) ! ] در نقلى كه از مجالس مفيد و امالى شيخ رحمة الله عليهما آمده در حديثى از امام حسين روايت‏شده چنين است كه چون فاطمه دختر رسول خدا (ص) بيمار شد به على وصيت كرد كه وضع حال او را پنهان دارد، و حتى از بيمارى او كسى را با خبر نكند، و على (ع) نيز اين كار را كرد، و خودش شخصا پرستارى فاطمه (ع) را به عهده گرفت، و احيانا اسماء بنت عميس نيز او را كمك مى‏داد، آن هم به طور پنهانى، و چون هنگام وفات و رحلت او شد به على (ع) وصيت كرد كارهاى پس از مرگ او را خود انجام دهد، و شبانه او را دفن كند و جاى قبر او را نيز پنهان و مخفى كند كه اثرى از قبر او معلوم نباشد (15) .

و از كتاب دلايل طبرى از امام باقر (ع) نقل شده كه فرمود: فاطمه وصيت كرد از مال خودش به زنان پيغمبر و زنان بنى‏هاشم، به هر كدام دوازده وقيه بدهند، و به «امامه‏» دختر ابى العاص (خواهر زاده فاطمه (ع) نيز همين مقدار بدهند.

و در حديث ديگرى كه از زيد بن على (ع) روايت كرده فرمود: فاطمه (ع) مال خود را بر بنى‏هاشم و فرزندان عبد المطلب بخشيد و على (ع) اين كار را كرد و به ديگران نيز داد (16) .

و بر طبق روايت كشف الغمه از امام باقر (ع) فاطمه وصيت فرمود: حوائط هفت گانه در دست على (ع) باشد، و پس از او به حسن (ع) و پس از او به حسين (ع) برسد، و پس از درگذشت وى در دست‏بزرگترين فرزندان او قرار گيرد، و متن اين وصيت‏نامه به خط امير المؤمنين (ع) نوشته شده بود و مقداد بن اسود و زبير بن عوام آن را گواهى كرده بودند.

نگارنده گويد: «حوائط‏» جمع حائط و به معناى باغ و يا بستانى است كه اطراف آن را ديوار كشيده باشند، و بر طبق روايات «حوائط‏» فاطمه (ع) عبارت از هفت‏باغ بوده به نامهاى «مبيت، عواف، دلال، حسنى، برقه، صافيه، مشربه‏» كه اينها غير از فدك بوده و پيغمبر اكرم آنها را براى فاطمه (ع) وقف كرد، و بعدا نيز به صورت موقوفه فرزندان‏فاطمه (ع) در آمد، و برخى احتمال داده‏اند كه اين «حوائط هفتگانه‏» همان است كه در برخى از روايات به نام «عوالى‏» ذكر شده، و اينها باغهايى بود كه از «مخيريق‏» يهودى به رسول خدا (ص) رسيده بود، و مخيريق كسى است كه در واقعه جنگ احد، مسلمان شد، و همان روز در ميدان جنگ به شهادت رسيد، و هنگامى كه خواست‏به ميدان برود فرياد زد: شاهد باشيد كه من مسلمان شده‏ام و اگر در اين جنگ كشته شدم تمام دارايى من متعلق به رسول خداست.

و از تواريخ و روايات به دست نمى‏آيد كه آيا اين باغهاى هفتگانه در اختيار فاطمه (ع) بوده، يا مانند فدك، آنها را نيز ابوبكر به غصب گرفته بود، اما بعيد نيست اگر اين روايت معتبر باشد چنين استنباط مى‏شود كه باغهاى مزبور در دست آن حضرت بوده كه توليت آن را به على (ع) واگذار كرده و روى آن وصيت نموده است، اگر چه برخى گفته‏اند:

اين باغهاى هفتگانه همان صدقاتى است كه عمر در زمان خلافت‏خود به على (ع) واگذار كرد، و ابوبكر اينها را نيز مانند فدك از فاطمه اطهر گرفت.

بارى بازگرديم به دنباله وصيت: در برخى از نقلهاى غير معتبر نيز آمده كه فاطمه (س) از جمله وصيتهايى كه به على (ع) كرد اين بود:

«يا ابن عم انى اجد الموت الذى لابد و لا محيص عنه، و انا اعلم انك بعدى لا تصبر على قلة التزويج فان انت تزوجت امراة اجعل لها يوما و ليلة، و اجعل لاولادى يوما و ليلة، يا ابا الحسن و لا تصح فى وجوههما فيصبحان يتيمين غريبين منكسرين فانهما بالامس فقدا جدهما و اليوم يفقدان امهما، فالويل لامة تقتلهما و تبغضهما

ثم انشات تقول:

ابكنى ان بكيت‏يا خير هاد و اسبل الدمع فهو يوم الفراق يا قرين البتول اوصيك با لنسل فقد اصبحا حليف اشتياق ابكنى و ابك لليتامى و لا تنس قتيل العدى بطف العراق فارقوا فاصبحوا يتامى حيارى فاخلفوا الله فهو يوم الفراق

و سخنان ديگرى كه چون به نظر نگارنده چندان معتبر نيامد از ترجمه و نقل‏قسمتهاى ديگر خوددارى شد.

ضمنا در پاره‏اى از روايات آمده كه فاطمه (ع) پيش از آنكه از دنيا برود غسل كرد و جامه نو خود را پوشيد و به سلمى، همسر ابى رافع، فرمود: من غسل كرده‏ام كسى بدن مرا برهنه نكند (17) .

ولى براى توضيح بايد بدانيد كه منظور از اين روايات - چنانكه مرحوم مجلسى و ديگران گفته‏اند - نه آن است كه مرا بدون غسل دفن كنيد، زيرا مسئله غسل ميت‏يكى از واجباتى است كه بايد در مورد هر ميت مسلمانى انجام شود و استثنايى نخورده جز در مورد شهيدى كه در ميدان جنگ كشته شود آن هم با شرايط و خصوصياتى كه در كتابهاى فقهى ذكر شده است، و از آن سو بر طبق روايات مشهور و زيادى كه هست مى‏دانيم كه على (ع) به كمك اسماء بدن فاطمه را شبانه غسل داد.

بلكه منظور آن بوده كه بدن من پاك است و نيازى به شستشو و بيرون آوردن جامه براى غسل نيست، و به همين خاطر نيز بود كه بر طبق روايات ديگرى كه بعدا ذكر خواهد شد، على (ع) بدن فاطمه را از زير پيراهن غسل داد، و اين وصيت همسرش را نيز - كه ظاهرا انگيزه‏اى جز پوشش و حفاظت زيادتر بدن از اينكه در معرض ديد قرار گيرد نداشت - انجام داد.

اگر چه برخى خواسته‏اند بگويند: ممكن است اين وصيت روى علاقه شديدى كه فاطمه (ع) به شوهر عزيزش داشت صادر شده و جنبه عاطفى داشته با اين توضيح كه چون فاطمه تا زنده بود سعى كرد تا بازوى متورم و پهلوى ضرب ديده و بدن كبود و كتك خورده‏اش را على (ع) نبيند و تاثر شوهر بزرگوارش را زيادتر نكند، اما وقتى وصيت كرد كه على (ع) بدن او را غسل دهد و اساسا نمى‏خواست ديگرى متصدى اين كار شود، به اين فكر افتاد كه خواه ناخواه در وقت غسل چشم على (ع) به بازو و پهلو و بدن او خواهد افتاد و تاثر او را چند برابر خواهد كرد، از اين رو اين كار را كرد و اين قسمت را نيز در وصيت‏خود ضميمه نمود و بلكه احتمال داده‏اند اصرار به اينكه در شب او را غسل دهد نيز روى همين خاطر بود كه گذشته از اينكه بدن او را نبيندصورت كبود و نيلى او را نيز مشاهده نكند...و داغى بر داغهاى دل على (ع) افزوده نشود.!

و به هر صورت يكى از دو جهت ذكر شده بالا مى‏تواند انگيزه و علت اين وصيت‏باشد، نه آنكه مى‏خواست اصلا او را غسل ندهند و بدون غسل دفن كنند تا آن وقت اين بحث پيش نيايد كه اولا اين چه دستورى بود؟ و ثانيا چرا على (ع) به اين وصيت عمل نكرد و بدن فاطمه را غسل داد!

پى‏نوشت‏ها:

1. كشف الغمه، ج 2، ص 130، استيعاب، ج 2، ص 752.روايات زيادى كه به همين نحو از طريق اهل سنت آمده و به تفصيل در احقاق الحق، ج 10، صص 470 به بعد نقل شده.

2. اسد الغابة، ج 5، ص 478.

3. قاموس الرجال، ج 10، ص 456.

4. بحارالانوار، ج 43، صص 181 و 204.

5. همان، صص 172، 183 و 188، كشف الغمه، ج 2، ص 127.

6. بحار الانوار، ج 43، صص 184 و 189، كشف الغمه، ج 2، صص 126 و 130.

7. احقاق الحق، ج 10، ص 474، بحار الانوار، ج 43، صص 189 و 213، ضمنا دوستان حضرت زهرا و بانوانى كه ادعاى پيروى و شيعه‏گرى بانوى عظماى اسلام را دارند خوب روى اين قسمت‏حديث دقت كنند و شدت علاقه فاطمه را به حجاب و پوشش بدن زن حتى پس از مرگ ببينند و تا آنجا كه مى‏توانند اين هدف را در زندگى خود و ديگران تعقيب نموده و اين برنامه را در خانه و خانواده‏ها پياده كنند، تا روى ديدار و ملاقات شفيعه محشر را در آن روز وانفسا داشته و مشمول و شايسته شفاعت او گردند ان شاء الله!

8. كشف الغمه، ج 2، ص 130، استيعاب، ج 2، ص 752.

9. بحار الانوار، ج 43، ص 213.

10. و در برخى از روايات نيز اين گونه است كه فاطمه (ع) به على وصيت كرد كه چنين نعش و تابوتى براى او ترتيب دهد و بدو گفت: فرشتگان صورت آن را براى من درست كردند، و ظاهرا از نظر تواريخ مسلم است كه اولين تابوتى را كه در اسلام بدين صورت درست كردند همان بود كه براى فاطمه (ع) ترتيب دادند.

11. همان، ص 179.

12. بحار الانوار، ج 43، صص 192- 191.

13. همان، ص 214.

14. همان، ص 214.

15. همان، ص 211.

16. همان، ص 218.

17. همان، صص 172 و 183 و 187.

|+|
نوشته شده توسط غریبه در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 20:24
نبه، 5 دى، 1384
يا فاطمه زهرا

يا زهرا چه ها که کشيدی و چه ها که علی کشيد!

|+|
نوشته شده توسط غریبه در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 20:17
السلام علیک یا ابا عیدالله
|+|
نوشته شده توسط غریبه در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 20:8
لها جلال ليس فوق جلالها

لها جلال ليس فوق جلالها
الا جلال الله جل جلاله
لها نوال ليس فوق نوالها
الانوال الله عم نواله



روزی که خداون آدم رو می آفريد جبرائيل پنج لکه نورانی ديد پرسيد اين نورها چيستند فرمود اگر به خاطر اين پنج نبود ادم رو خلق نمی کردم


ما را کجا به کوی تو ممکن شود وصال
کانجا خيال را نبود قدرت نزول
طوفان زمان هوای تو از سر به در نبرد
کاصلی بود محبت و الاصل لا يزول
چشم اميد نيست به هيچ آستان مرا
الا به آستانه فرخنده بتول
ام الآئمه النقبا بانوی جزا
نور الهدی حبيبه حق بضعه الرسول
زهرا که ز امر حق پی تعظيم شان او
در شب نموده زهره بکاخ علی نزول
صديقه آنکه کرد پی کسب عز و جاه
روح الامين ز روز ازل خدمتش قبول


خادم الزهراء

 
  هیئت جوانان قمر بنی هاشم

  هیئت جوانان قمر بنی هاشم
هجوم به خانه پيغمبر(ص)

«و انه ليعلم ان محلى منها محل القطب من الرحى‏» (على عليه السلام)


خانه عايشه ماتم كده است.على (ع) ،فاطمه،عباس،زبير،فرزندان فاطمه حسن،حسين دختران او زينب و ام كلثوم اشك مى‏ريزند.على با همكارى اسماء بنت عميس مشغول شست و شوى پيغمبر است. در آن لحظه‏هاى دردناك بر آن جمع كوچك چه گذشته است؟خدا مى‏داند.كار شستشوى بدن پيغمبر تمام شده يا نشده،بانگى بگوش مى‏رسد:الله اكبر.

على به عباس:
-عمو.معنى اين تكبير چيست؟

-معنى آن اينست كه آنچه نبايد بشود شد.ديرى نمى‏گذرد كه بيرون حجره عايشه همهمه و فريادى بگوش مى‏رسد.فرياد هر لحظه رساتر مى‏شود:

-بيرون بيائيد!بيرون بيائيد!و گرنه همه‏تان را آتش مى‏زنيم!دختر پيغمبر به در حجره مى‏رود. در آنجا با عمر روبرو مى‏شود كه آتشى در دست دارد. -عمر!چه شده؟چه خبر است؟

-على،عباس و بنى هاشم بايد به مسجد بيايند و با خليفه پيغمبر بيعت كنند!

-كدام خليفه؟امام مسلمانان هم اكنون درون خانه عايشه بالاى جسد پيغمبر نشسته است.

-از اين لحظه امام مسلمانان ابو بكر است.مردم در سقيفه بنى ساعده با او بيعت كردند.بنى هاشم هم بايد با او بيعت كنند.

-و اگر نيايند؟.
خانه را با هر كه در او هست آتش خواهم زد مگر آنكه شما هم آنچه مسلمانان پذيرفته‏اند به پذيريد.

-عمر.مى‏خواهى خانه ما را آتش بزنى؟

-آرى .

زندگانى فاطمه زهرا سلام الله عليها ص 108


اكنون كه مشغول نوشتن اين داستان هستم،كتاب ابن عبد ربه اندلسى (عقد الفريد) و انساب الاشراف بلاذرى را پيش چشم دارم داستان را چنانكه نوشته شد از آن دو كتاب نقل مى‏كنم.بسيار بعيد و بلكه ناممكن مى‏نمايد چنين داستانى را بدين صورت شيعيان يا دسته‏هاى سياسى موافق آنان ساخته باشند،چه دوستداران شيعه در سده‏هاى نخستين اسلام نيروئى نداشته و در اقليت‏بسر مى‏برده‏اند.چنانكه مى‏بينيم اين گزارش در سندهاى مغرب اسلامى هم منعكس شده است،بدين ترتيب احتمال جعل در آن نمى‏رود.در كتابهاى ديگر نيز مطالبى از همين دست،ملايم‏تر يا سخت‏تر،ديده مى‏شود.طبرى نويسد:انصار گفتند ما جز با على بيعت نمى‏كنيم.عمر بن خطاب به خانه على (ع) رفت،طلحه و زبير و گروهى از مهاجران در آنجا بودند.گفت‏بخدا قسم اگر براى بيعت‏با ابو بكر بيرون نياييد شما را آتش خواهم زد.زبير با شمشير كشيده بيرون آمد پايش لغزيد و برو در افتاد مردم بر سر او ريختند و او را گرفتند.

راستى در آن روز چرا چنين گفتگوهائى بين ياران پيغمبر در گرفت؟اينان كسانى بودند كه در روزهاى سخت‏بيارى دين خدا آمدند.بارها جان خود را بر كف نهاده بكام دشمن رفتند.چه شد كه بزودى چنين بجان هم افتادند؟.

على و خانواده پيغمبر چه گناهى كرده بودند كه بايد آنانرا آتش زد.بر فرض كه داستان غدير درست نباشد،بر فرض كه بگوئيم پيغمبر كسى را بجانشينى نگمارده است،بر فرض كه بر مقدمات انتخاب سقيفه ايرادى نگيرند،سر پيچى از بيعت در اسلام سابقه داشت-بيعت نكردن با خليفه گناه كبيره نيست.حكم فقهى سند مى‏خواهد.سند اين حكم چه بوده است؟ آيا اين حديث را كه از اسامه رسيده است مدرك اجتهاد خود قرار داده بودند.لينتهين رجال عن ترك الجماعة اولا حرقن بيوتهم .

بر فرض درست‏بودن روايت از جهت متن و سند،آيا اين حديث‏بر آن جمع قابل انطباق است؟ اين حديث را محدثان در باب صلوة آورده‏اند.

پس مقصود تخلف از نماز جماعت است.از اينها گذشته آنهمه شتاب در برگزيدن خليفه براى چه بود؟و از آن شگفت‏تر،آن گفتگو و ستيز كه ميان مهاجر و انصار در گرفت چرا؟

آيا انصار واقعه جحفه را نمى‏دانستند يا نمى‏پذيرفتند؟آيا مى‏توان گفت از صد هزار تن مردم يا بيشتر كه در جحفه گرد آمدند و حديث غدير را شنيدند هيچيك از مردم مدينه نبود،و اين خبر به تيره اوس و خزرج نرسيد؟.

از اجتماع جحفه سه ماه نمى‏گذشت.رئيس تيره خزرج كه خود و كسان او صميمانه اسلام و پيغمبر اسلام را يارى كردند،چرا در آن روز خواهان رياست‏شدند؟و چرا به مصالحه با قريش تن در دادند و گفتند از ما اميرى و از شما اميرى؟مگر امارت مسلمانان را چون رياست قبيله مى‏دانستند؟.

چرا اين مسلمانان غمخوار امت و دين،نخست‏به شستشو و خاك سپردن پيغمبر نپرداختند؟

شايد چنانكه گفتيم مى‏ترسيدند فتنه برخيزد.ابو سفيان در كمين بود.ولى چرا از بنى هاشم كسى را در آن جمع نخواندند؟آيا ابو سفيان و توطئه او براى اسلام آن اندازه خطرناك بود كه چند ساعت هم نبايد از آن غفلت كرد؟ابو سفيان در آن روز كه بود؟حاكم دهكده كوچك نجران؟اگر اوس،خزرج مهاجران و تيره‏هاى هاشمى و بنى تميم و بنى عدى و دسته‏هاى ديگر با هم يكدست مى‏شدند،ابو سفيان و تيره اميه چكارى از پيش مى‏بردند؟و چه مى‏توانستند بكنند؟هيچ!آيا بيم آن مى‏رفت كه اگر امير مسلمانان بزودى انتخاب نشود پيش آمد ناگوارى رخ خواهد داد؟در طول چهارده قرن يا اندكى كمتر صدها بار اين پرسش‏ها مطرح شده و بدان پاسخ‏ها داده‏اند .بنظر مى‏رسد در آنروز كسانى بيشتر در اين انديشه بودند كه چگونه بايد هر چه زودتر حاكم را برگزينند و كمتر بدين مى‏انديشيدند كه حكومت چگونه بايد اداره شود و به تعبير ديگر از دو پايه‏اى كه اسلام بر آن استوار است (دين و حكومت) بيشتر به پايه حكومت تكيه داشتند.گويا آنان پيش خود چنين استدلال مى‏كردند:چون تكليف حكومت مركزى معين شد و حاكم قدرت را بدست گرفت ديگر كارها نيز درست‏خواهد شد.درست است و ما مى‏بينيم چون مدينه توانست وحدت خود را تامين كند،در مقابل مرتدان ايستاد.و آنانرا سر جاى خود نشاند.و پس از فرو نشاندن آشوب داخلى آماده كشور گشائى گرديد.ولى آيا اصل حكومت و انتخاب زمامدار را مى‏توان از دين جدا ساخت؟بخصوص كه شارع اسلام خود اين اصل را تثبيت كرده باشد؟بهر حال نزديك به چهارده قرن بر اين حادثه مى‏گذرد.آنان كه در آن روز چنان راهى را پيش پاى مسلمانان نهادند،غم دين داشتند يا بيم فرو ريختن حكومت را نمى‏دانم.

شايد غم هر دو را داشتند و شايد پيش خود چنين مى‏انديشيدند كه اگر شخصيتى برجسته، عالم پرهيزگار،و از خاندان پيغمبر،آن اندازه تمكن يابد كه گروهى را راضى نگاهدارد ممكن است،در قدرت حاكم تزلزلى پديد آيد.اين اشارت كوتاه كه در تاريخ طبرى آمده باز گوينده چنين حقيقتى است:

«پس از رحلت دختر پيغمبر چون على (ع) ديد مردم از او روى گرداندند،با ابو بكر بيعت كرد» آرى چنانكه فرزند على گفته است‏«مردم بنده دنيايند...چون آزمايش شوند،دينداران اندك خواهند بود.»


 

 
 هیئت جوانان قمر بنی هاشم

   هیئت جوانان قمر بنی هاشم
پدر و مادر و ولادت

دوستان وبلاگی عزیز سلام
ياس کبود پس از چند ماه توقف نوشتن رو دوباره شروع ميکنه
به همين دليل ما سعی ميکنيم مطالب رو از ابتدا گلچين کرده وبراتون بنويسيم احتمالا در اين ميان بعضی از مطالب تکراری باشه که به بزرگی خودتون ببخشيد هر چند نوشتن در اين باره اگر چه هزاران بارقطره اي از دريا بيش نيست و ارزش خود را در دل عاشقان واقعی اهل بيت عصمت و طهارت نمايان ميکنه ...

اينجا به همکاری من خادم الزهراء و گل پسر عبدالزهراء (صاحب خونه) اداره خواهد شد البته عبد الزهرا اين افتخار رو نصيب بنده كردند تا باهاشون بنويسم ..




نام پدر فاطمه (عليها السلام) محمد بن عبدالله (صلی الله عليه واله وسلم) رسول گرامي اسلام است. در فخر و شرافت او همين بس كه او خاتم پيامبران الهي و برترين مخلوق خداوند مي باشد. مادر حضرتش خديجه دختر خوليد از زنان ثروتمند و از اشراف قريش بوده است و تمامي ثروت و دارائي خود را در خدمت به اسلام و ترويج آن مصرف نمود و به هنگام مرگ حتي كفن نيز نداشت. او در دوران جاهليت و دوران پيش از اسلام نيز به پاكدامنيش مشهور بود تا جائي كه از او به طاهره (پاكيزه) ياد مي شد خديجه نخستين زني است كه به اسلام گرويد.
فاطمه (عليها السلام) در سال پنجم پس از بعثت (بنا بر مشهور) و در روز 20 جمادي الثاني در مكه به دنيا آمد. چون به دنيا پانهاد به قدرت الهي و نيروي رباني لب به سخن گشود: و گفت شهادت مي دهم كه جز خدا الهي نيست و پدرم رسول خدا و آقاي پيامبران است و شوهرم سرور اوصياء فرزندانم (دو فرزندم) سرور نوادگان مي باشند. اكثر مفسران شيعي و عده اي از مفسران اهل تسنن نظير فخر رازي آيه آغازين سورة كوثر را با فاطمه (عليها السلام) تطبيق نموده اند و او را خير كثير و باعث گسترش نسل پيامبر ذكر نموده اند. و آيه انتهايي اين نيز قرنيه خوبي براين مدعاست كه در آن خداوند به پيامبر خطاب مي كند و مي فرمايد همانا دشمن تو ابتر و بدون نسل است.


ماخذ

نويسنده
خادم الزهراء

 هیئت جوانان قمر بنی هاشم

     هیئت جوانان قمر بنی هاشم
حسين...

در دل سياه شب كه تاريكي آن دل بوم سيرتان را به هوس مي انداخت ، آنگاه كه سخن در زندان دهان محبوس گشته بود و آيين فرزانگان نابود ، آنگاه كه آيين اهريمنان بر همه جا حكمفرما بود و باطل نقاب حق انداخته بر عوام خواص نشان حكومت مي كرد ، آنگاه كه اهريمنان در لباس اهورايي لگامي از ترس و وحشت بر دهان مردمان بسته بودند و شمشير حلقوم انديشه را مي بريد ناگاه مردي خروشيد:
« مرگ با عزت به از زندگي با ذلت»
وهمين يك كلام بود كه سياهي شب را بخود لرزاند و بارگاه تاريكي و اهريمني بيداد را به هراس افكند
و همين يك كلام بود كه پايه هاي حكومت اهريمني را سست كرد
همين يك كلام بود كه دل آزادگان و آزادانديشان جهان را به تپش واداشت.
اين قم اليل از سوي كه بود و از حلقوم كه برآمد؟ او كيست كه اين جسارت را به خود داد كه از شب دم زند ؟ راستي چرا او درخواب نيست؟! آري اين صداي آشناي علي است؛ او حسين است، پورمرتضي علي ، خون خدا ، فرزند شيرزن تاريخ: فاطمه! او سرور شهيدان است:
چه لقب پر معنايي « سرور به شهود رسيدگان »....
كربلا عصاره ي تاريخ است ، رويارويي ياران نور ، داد و اهورا كه در برابر تاريكي و بيداد و اهريمن قرار گرفته اند. تمام تاريخ در 2 روز اتفاق افتاد:
« بيداد اهريمنان ، مظلوميت دادپيشگان ، وفاداري حقيقتجويان ، بي وفايي و پيمان شكني تزوير پيشگان ، هبوط خودپرستان ومعراج مرغان باغ ملكوت » همه و همه در دو روز تاسوعا و عاشورا روي داد.
در كربلا همه بودند:
ابراهيم اسماعيلش را آورده بود تا رسالت ناتمامش را به پايان برد و با قلبي سرشار از يقين اسماعيل راـ علي اصغرـ قربان آن معبود كند ، ابراهيم آمده بود تا بت بيداد را اين بار نه با تبر كه با خون سرخ خويش بشكند و اين بار از دل آتش ـ صحراي سوزان كربلا ـ به باغ رضوان الهي پر كشد.

موسي آمده بود كه با عصاي خويش كاخ فرعون را نابود كند قارون ها را به خاك فروبرد، هامان ها را غرق كند و بلعم ها را رسوا كند.

يوسف آمده بود كه اين بار در برابر زليخاي جاه و مقام بايستد و از زندان كربلا به تخت پادشاهي عرش برسد.

نوح آمده بود كه در طوفان بلا كشتي نجات و چراغ هدايتي براي آزادگان جهان باشد.

و اين بار نيز عيسي با تير خيانت يهودا به صليب شد تا عروج او به سوي محبوب مايه عبرت و بيداري ديگران باشد.

هر يك از هفتاد و دو تن ياران حسين چكيده تاريخند كه آمده بودند در صحنه كربلا نقشي بازي كنند اما نمايش كربلا ناتمام ماند.
خون حسين هنوز كه هنوز است در كربلا مي جوشد و الهام بخش آزادگان جهان است تا همه گرد هم آيند و آخرين صحنه اين نمايش را با آخرين بازيگر اين نمايش مهدي تمام كنند. انگار مهدي آمده است تا مثل محمد آخرين باشد.
اما حسين با خون خود به همه دنيا اين پيام را داد كه در مرام او عارف و مصلح يكي است. عارف گوشه نشين و مصلح بيزار از دين هيچ يك هادي انسان به سوي كمال و حقيقت ؛ بسوي خوشبختي و سعادت نخواهند بود.


حسين راهنماي آزادگي و عزتتان باشد.
 

    
ديدار با زينب عليه السلام

خواهرم! بگذار اول گريه هايم را بكنم، غريبانه در كنار توى غريب ضجه بزنم. نگو سلامت كو، بگذار زار بزنم، بگذار گريه كنم، هوار بكشم.
اين زخم، زخم كهنه است. اين بغض چند ساله است. اين زخم اگر در كنار تو سرباز نكند، اين بغض اگر با تو به گريه ننشيند، پس كى، كجا بروز كند؟ نگو چرا رعايت ادب نكردى، نگو چرا بى اذن دخول وارد شدى.
نگو چرا ديوانه وار و سراسيمه دويدى! سر بر ستون ضريح نهادى و زار زدى. چه مى كردم؟ تو بگو چه مى كردم؟ صاف و مؤدب مى ايستادم و مى گفتم: السلام عليك يا بنت فاطمة الزهرا..
مى شد چنين كرد؟ اين شايد براى كسى كه به تو تنها به عنوان يك اسوه انقلابى مقاوم فكر مى كند مقدور باشد. اما براى كسى كه زخم هجران ساليان سخت را بر جگر دارد، براى كسى كه بغض نهفته امتى گلويش را مى فشرد، براى كسى كه هر چه زخم، به ياد تو خورده است براى كسى كه هر چه برادر به يادواره تو فدا كرده است، براى كسى كه هر چه استقامت به پيروى از تو كرده است، براى آنكه هر چه فرياد از حنجره تو به امانت برده است، براى آنكه در هجران تو خون گريسته است، در كنار تو آرام و قرار مقدور است؟
پس حق دارم گريه كنم!؟
از ولى امرمان و اميد زيستنمان و بهانه ماندنمان پرسيدند:
اين گريه هاى مدام، اين ناله هاى هرگاه و اين ضجه هاى بى گاه و اين صيهه هاى هر از گاه از چه روست، مصيبت حسين با تو چنين كرده است؟ فرمود ناله كنان: كه اگر با عمويم عباس هم بگويم دستهاى بريده بر سر خواهد كوفت. پرسيدند: غل و زنجيرهاى سخت بر پوست و گوشت و استخوان سجاد فغان تو را برآورده است؟
فرمود ضجه زنان: كه سجاد نيز عمرى بر اين مصيبت گريسته است. پرسيدند: پس اين چه اندوه جانسوزى است كه آسمان و زمين را در هم پيچيده است؟ مگر نه همه در طول تاريخ براى عاشورا گريسته اند؟ اين چه مصيبتى است كه كربلاييان را نيز به گريه واداشته است؟ آهى كشيد آقايمان و سيدمان كه كوهها را لرزاند و جگر سخت ترين صخره ها را سوزاند و فرمود: «عمه ام زينب... مصيبت مضاعف زينب، اسارت زينب...»
السلام عليك يا ام المصائب يا زينب!
پس نگو چرا گريه مى كنى اى داغدار هر چه مصيبت! ام المصائب! زينب بزرگ!
مگر يادمان رفته است وقتى كه طلوع سر مبارك برادر را بر كنگره هاى نيزه ديدى چه كردى؟
مگر تو نبودى كه همدردى برادر را سر بر ستونهاى كجاوه زدى؟ مگر سلامت سر خويش را تاب آوردى آنگاه كه سر خونين برادر را بر بام نيزه ها لغزان يافتى؟ آن خون كه مقنعه ات را گرفته بود و از زير كجاوه ات بر زمين مى ريخت خون كه بود؟ تو كه روى دختركان يتيم را هم از دشمن پوشاندى چه مصيبتى عنان از كفت ربود كه دشمنان خون جبين تو را در زير سم ستوران ديدند.
پس بگذار گريه كنم اى حامى ولايت مظلوم! همسنگر امامت معصوم! يا تالى المعصوم! و چگونه آرام بگيرم بر مصيبتى كه حتى سمهاى اسبان را از اشك چشمانشان تر كرد.
«و راى الناس دموع الخيل تنحدر على حوافرها على التحقيق...»
«السلام عليك يا من نطحت جبينها بمقدم المحمل، اذارات رأس سيدالشهداء و يخرج الدم من تحت قناعها و من محملها، بحيث يرى من حولها الاعداء»
اگر نديده بوديم كه على با تو دردانه خويش چه مى كرد، اگر نديده بوديم كه حتى براى زيارت قبر پيغمبر، حين و حسين را ـ دو برادرـ از پس و پيش به همراهت مى فرستاد و تو را شبانه راهى زيارت مى كرد كه مبادا چشم نامحرمى به هيأت مقدس تو بيفتد، اگر نديده بوديم اين همه را شايد بدن كبودت از زخم تازيانه ها اينگونه خاكسترمان نمى كرد.
و آنگاه كه بر شتر بى جهاز آنسان سوارت كردند اين جمله را هرگز نمى گفتى كه: «اخى ابالفضل، انت الذى ركبتنى اذا اردت الخروج من المدينه.» برادرم! ابالفضل به هنگام خروج از مدينه تو بودى كه مرا بر مركب بنشانى...
عمه جان!مى دانى كه اين كلام تو با جگر ما چه كرد؟ عمه جان! زينب! چشمى بر مصيبتهاى شما گريه مى كند و چشمى بر حلم تو.
چشمى نگاه تو را گريه مى كند و لرزش قلب تو را بر پيكر مظلوم عريان به خاك غلطيده برادر و چشمى ديگر باز، نگاه حليمانه و عارفانه تو را و قلب استوار تو را و نيز كلام شكننده تو را به ابن زياد كه «ما رأيت الا جميلا.» چشمى بر اين كلام تو مى گريد در مصيبت حسينى كه «و احزناه عليك يا اباعبدالله» و چشمى ديگر بر اين حلم تو كه «و الى الله المشتكى»!
كسى پيكر خون آلود برادر حسين را بر خاك نظاره كند، بى عمامه و عبا و رداء و اعضاى تكه تكه شده، و تنها جدش را به شهادت بطلبد؟ و تنها به خدا شكايت كند؟... الله اكبر! خواهد ببيند كه «هذاالحسين بالعراء مسلوب العمامه و الرداء، مقطع الاعضاء» و... و فقط بگويد «و الى الله المشتكى»!
السلام عليك ايتها البعيدة من الاوطان، السلام عليك ايتها الاسيره فى البلدان، السلام عليك ايتها المتحيره فى خرابة شام.
سلام بر تو اى بانوى غريب دور از وطن، سلام بر تو اى اسير شهر به شهر و اى زندانى وادى به وادى، سلام بر تو اى كه در خرابه شام مسكن گزيدى. سلام بر تحير تو به هنگام ديدن سر برادر و سلام بر تسلط تو، سلام بر صبر تو و سكوت تو و فرياد تو و قنوت تو! سلام بر تعبد تو! سلام بر آخرين كلام حسين با تو!
يا اختاه! لاتنسانى فى نافلة الليل، خواهرم در نماز شب فراموشم نكن!
سلام بر ملتمس دعاى حسين! سلام بر نمازهاى شبانه بى انقطاع تو! سلام بر روح بزرگوار تو، مسجود فرشتگان آسمانها، صلى عليك ملائكة السماء.
سلام بر تو اى پيامبر عميقترين ايثار و اى جلوه گرانقيترين انفاق. كردار عاشوراى تو براى هميشه انگشت تحير تاريخ را بر دهان چفت كرده است. همراهميت با برادر، بر زمين چكيدنت با قطره قطره خون هر شهيد، تحملت، استقامتت، سكوتت، فريادت، خلوصت، عشقت، معرفتت، توحيدت، ارادتت، ادبت، بصيرتت، يقينت، صبرت، رضايتت، شكرت، حياتت، صدقت، تواضعت، اميدت، فتوتت، زهدت، خشوعت، تهذيبت، توكلت، تفويضت، تسليمت، صفايت، سرورت، تفكرت و اعتقادت و جودت و سخايت و حجابت و عفتت و... همه و همه شگفتى تاريخ را برانگيخته است. و هر كدام از صفات متجليت در عاشورا كتبى را در منازل سلوك رقم زده است آنچنانكه تاريخ راسخانه به اين اعتقاد نايل آمده است كه اگر هركدام از صفات تو را خداوند در انسانى كامل متجلى مى ساخت و حضورش را تا دقايق آخر اسارت و پس از آن تضمين مى فرمود محال بود كه اين هزار انسان كامل، ذره اى از عظمت و شكوه تو را در آن روز بتوانند تبيين و تداعى كنند. اينها همه شگفتى تاريخ را سبب شده اند، اما آنچه تاريخ را سبب شده اند، اما آنچه تاريخ را از ثبت وقايع عاشورا عاجز نموده است يك اعجاز توست در كربلا.
ترديد نيست كه خدا نه تنها به تماشاى عاشقانه عاشورا ايستاده بود كه ملائك و آفرينش را براى نگرش اين شكوه بسيج كرده بود. روز عاشورا روز فخر خداوند، و روز اثبات مدعاى «انى اعلم ما لا تعلمون» بود. انبياء همگى چشم تواضع به رفتار تو در كنار حسين دوخته بودند. خداوند رحمان ذوالجلال، انبياء و فرشتگان و برترين زنان و مردان تاريخ همگى مى ديدند كه:
هر شهيد از فراز اسبى بر زمين مى غلطد، هر جوان و كودكى كه شهادت را در آغوش مى كشد زينب سلام الله عليها بى درنگ سرش را به دامن مى گيرد و خون از چهره اش مى سترد. همگى مى ديدند كه بر جنازه على اكبر حسين، زينب افتاده است و فرياد «وااماه» او عرش را به لرزه در آورده است. در شهادت على اصغر بى تابى هزاران مادر بر قلب زينب تنها چنگ مى زند، زينب برجنازه فرزند برادر فرياد «وااماه» سر مى دهد و اين حسين است كه او را از جنازه فرزند خويش بلند مى كند و التيامش مى بخشد و به آرامشش دعوت مى كند.
حسين اشك شهادت فرزند خويش از چشمان عمه مى سترد.
مگر زينب دو شاخه شمشاد، دو صنوبر، دو سرو، دو آلاله، دو جوان به همراه نياورده است؟ مگر زينب آخرين فرياد جوانهاى خويش را در بيكران صحرا نمى شنود؟
مگر زخم خوردنشان را، تكه تكه شدنشان را و جان دادنشان را از روزنه هاى خيمه نمى بيند؟ چرا گام از خيمه بيرون نمى نهد، چرا سر جوان و فرزند خويش را به دامن نمى گيرد؟
كجاست عواطف مادرى اين زن؟ چرا فقط حسين بر بالين اين دو شهيد زانو مى زند؟ همو كه شهادت فرزندان حسين برادر، حسين امام را آنچنان ضجه مى زند كه حسين را بى تاب مى كند و نگران ايستادن نبض او. همو كه مهربانى تمامى مادران را يكجا در بوسه اى خلاصه مى كند و نثار پيشانى برادر زاده، چرا بر جنازه فرزند خود حتى حاضر نمى شود؟
كجاست مادر عون و محمد؟...
به عظمت خداوند سوگند مرا توان ژرفاى درك اين عظمت نيست، چه رسد به بيان آن. فقط كاش مى دانستم كه خدا با مشاهده اين صحنه چه كرد، كاش مى دانستم كه باد، خاكستر قلب فرشتگان را در احتراق ديار اين شكوه به كجا برد؟
و كاش لبخند رضايت فاطمه مادر و نگاه افتخارآميز پدر، على را در اين لحظه، نقاش آفرينش به تصوير مى كشيد.

سيد مهدى شجاعى


() 
 

    
حسين کيست...!؟

حسين که بود و چه کرد...؟
چند بار اين جمله را با خود مرور کردم ... عجب سوالي ! .. در عين کوتاهي مخاطب را با دنيائي از زيبائيها و بزرگ منشيها روبرو ميسازد .. نزديک به 1400 سال است که هزاران قلم از او نوشته اند ...
هزاران شعر در مدح او سروده شده است ...
هزاران خون در راه صيانت از آرمان او ريخته شده است و هزاران خيمه عاشقي ساليانه به ياد او برپا گشته است...

پرسشگر اين سوال قاعدتا بايد همه اين ها را بداند و با اندکي تحقيق و جستجو خواهد توانست ابعاد گسترده شخصيت امام حسين و امتداد قيام ايشان را درطول تاريخ دريابد اما چه پاسخي در اين فضاي محدود ميتوان داد که شايسته اين سوال بزرگ باشد و در عين حال کوتاه باشد و او را به حقيقت جويي بيشتر ترغيب کند ...

يا حسين

حسين مظهر رحمت خدا ... و عاشورايش فخر بشريت است ...
حسين سنبل عشق بازي با خدا ... و آن چه کرد چراغ هدايت است


اگر مسيح فقط خود را فدا نمود ... حسين خود را و تمام يارانش را و خانواده اش را در راه خدا و سعادت خلق خدا هديه نمود تا بجز کينه توزان و غرض ورزان به اين از خود گذشتگي تهمت قدرت طلبي نزنند و اين اتمام حجتي باشد تا ابد براي تمام بشريت ...

که اي انسانها هر قدر بر زشتيها و پلشتيها بيافزائيد ... هر قدر بر منفعت طلبي و دنيا پرستي بيافزائيد ... هر قدر بر ظلم و تاريکي بيافزائيد ...

پاکيها و زيبائيها را چراغي است که به خاموشي نميگرايد


و هرگاه تاريک دلان تاريخ عرصه را بر دريا دلان تنگ کنند الگويي به نام حسين و راهي به نام عاشوراي حسين وجود دارد

بديها هر قدر باشند رفتني اند ... و خوبيها هستند که ميمانند

اگر فقط يک جلوه از جلوه هاي بيشمار عشق بازي و جانبازي حسين در راه خدا در کربلا تنها خوبي جهان بود همان يک همه بديها را کافي بود

آنهنگام که علي اصغر 6 ماهه حسين بر دستان پدر به جرم طلبيدن آب دست و پا ميزد و حسين عليه السلام خون گلوي او را به آسمان پاشيد و ندا داد ... اللهم تقبل منا ... خدايا از ما قبول کن ... حجت را نه تنها بر انسانها بلکه بر ملائک نيز تمام کرد

آري ! حجت تمام است ... به بهانه وفور بديها ... به بهانه بد بودن همه ... نميتوان ونبايد خوبيها و انسانيتها را رها کرد


اگر دين نداريد آزاده باشيد


-----------------------
آقا مهدی شرمنده شما و عاشقاني بي بي حضرت زهرا(س) ...ببخشيد دیر شد...پيدا کردن متني با پيغام عاشورايي حسین سخته!
التماس دعا
هیئت جوانان قمر بنی هاشم
 

    هیئت جوانان قمر بنی هاشم
فهرست غم

دل بى‏سوز و گداز از غم زهرا دل نيست
دل اگر نشكند از ماتم او، جز ِگل نيست
خون و اشك از دل و از ديده ما مى‏جوشد
فاطمه صورت خود را ز على مى‏پوشد
عمر كوتاه تو، اى فاطمه فهرست غم است
قبر پنهان تو روشنگر اوج ستم است
رفتى، اما ز تو منظومه غم بر جا ماند
با دل خسته و بشكسته على تنها ماند
اثر دست‏ستم از رخ نيلى نرود
هرگز از ياد على، ضربت‏سيلى نرود
با على راز نگفتى تو زبازوى كبود
باپدرگوى كه بعد از تو چه بود و چه نبود
شهر اگر شهر تو، پس حمله به آن خانه چرا
مرگ جانسوز چرا؟ دفن غريبانه چرا؟
داغ ما آتش و ميخ در و سينه است هنوز
مدفن گمشده در شهر مدينه است هنوز
سنت دفن شبانه ز تو باقى مانده است هنوز


ما را از دعای خيرتان بی نصيب نگذاريد

هیئت جوانان قمر بنی هاشم
 

    هیئت جوانان قمر بنی هاشم
بخشى از خطبه زهرا (س)

قـالت فـاطمه الزهـراء (س) فـى خطبتها المعروفه :
ـ جعل الله ايمان تطهيرا لكم من الشرك
ـ والصلاه تنزيها لكم من الكبر
ـ والزكاه تزكيه للنفس و نماء فى الرزق
ـ والصيام تثبيتا للاخلاص
ـ والحج تشييدا للدين
ـ والعدل تنسيفا للقلوب
ـ واطاعتنا نظاما للمله
ـ و امامتنا امانا للفرقه
ـ والجهاد عزا للاسلام
ـ والصبر معونه على استيجاب الاجر
ـ والامر بالمعروف مصلحه للعامه
ـ و بر الوالدين وقايه من السخط
ـ وصله الارحام منهاه للعدد
ـ والقصاص حقنا للدماء
ـ و الوفاء بالنذر تعريضا للمغفره
ـ و تـوفيه المكـاييل و المـوازيـن تغييـرا للبخـس
ـ والنهى عن شرب الخمر تنزيها عن الرجس
ـ واجتناب القذف حجابا عن اللعنه
ـ و حرم الشرك اخلاصا له بالربوبيه
ـ و ترك السرقه ايجابا للعفه
ـ فـاتقـوا الله حق تقـاته و لاتمـوتـن الا و انتـم مسلمــون
ـ واطيعوا الله فيمـا امـركـم به و نهاكـم عنه
ـ فـانه انمـا يخشـى الله مـن عبـاده العلمـاء
حضـرت زهـرا(س) در آن سخنزانـى معروفـش در مسجـد فـرمـود:
خـداونـد ايمـان را بـراى تطهيـر شمـا از شـرك قـرار داد,
و نماز را براى پاك شدن شما از تكبر,
و زكـات را بـراى پـاك كـردن جـان و افزونـى رزقتان,
و روزه را براى تثبيت اخلاص,
و حج را براى قوت بخشيدن دين ,
و عدل را براى پيراستن دلها,
و اطاعت ما را براى نظم يافتن ملت,
و امـامت مـا را بـراى در امـان مـانـدن از تفــرقه,
و جهاد را براى عزت اسلام,
و صبر را براى كمك در استحقاق مزد,
و امـر به معروف را بـراى مصلحت و منـافع همگـانـى ,
و نيكـى كـردن به پـدر و مـادر را سپـر نگهدارى از خشـم ,
وصله ارحام را وسيله ازدياد نفرات,
و قصاص را وسيله حفظ خونها,
و وفـاى به نذر را بـراى در معرض مغفـرت قـرار گـرفتـن ,
و به انـدازه دادن تـرازو و پيمـانه را بـراى تغييـر خـوى كـم فـروشـى,
و نهى از شـرابخـوارى را بـراى پـاكيزگـى از پليـدى ,
و دورى از تهمت را بـراى محفـوظ مـانــدن از لعنت,
و تـرك سـرقت را بـراى الزام به پـاكـدامنــى ,
و شـرك را حـرام كـرد بـراى اخلاص به پـروردگـارى او ,
بنابـرايـن , از خـدا آن گـونه كه شايسته است بتـرسيد و نميريد, مگر آن كه مسلمان باشيد,
و خـدارا درآنچه به آن امر كرده و آنچه از آن بازتان داشته است اطاعت كنيد, زيرا كه ((از بندگانـش , فقط آگاهان, از خـدا مـى ترسند.))( سـوره فاطر آيه28)


هیئت جوانان قمر بنی هاشم
 

هیئت جوانان قمر بنی هاشم     
چوبه تابوت

دل غريب من از گردش زمانه گرفت
به حسرت غم زهرا شبى بهانه گرفت
شبانه بغض گلوگير من كنار بقيع
شكست و ديده ز دل اشك دانه دانه گرفت
ز اشك جارى چشمم ز چشمه سار دلم
در آن سحر چمن عشق صد جوانه گرفت
ز پشت پنجره ها ديدگان پر اشكم
سراغ مدفن پنهان و بى نشانه گرفت
نشان شعله و دود سراى زهرا را
توان هنوز ز ديوار و بام خانه گرفت
مصيبتى است على را كه پيش چشمانش
عدو اميد دلش را به تازيانه گرفت
چه گفت فاطمه كانگونه با تاثر و غم
على مراسم تدفين او شبانه گرفت
فراق فاطمه را بوتراب باور كرد
شبى كه چوبه تابوت را به شانه گرفت

|+|
نوشته شده توسط غریبه در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 16:52

بسم الله الرحمن الرحیم 

 

 

یکی از فعالیتهای ارزنده شهید سید حسن شیرازی که خود در آن دخالت مستقیم فکری و عملی داشت، آماده کردن روحانیون و اعزام آنها در روستاها و شهرهای عراق بود، تا بتوانند دین و ملت را در مقابل فعالیت های خرابکارانه حزب کمونیست حفظ نمایند. لذا تصمیم بر این شد که جوانان متدیّن و شجاع پس از مدتی درس خواندن و کسب مدارج علمی و عملی به روستاها و شهرهای مختلف اعزام شوند. این کار عملا فایده زیادی داشت. با آمدن افراد فعّال بسیاری از مناطق عراق از نظر دینی آباد شد و مجالس زیادی تشکیل و مردم نسبت به مسائل دینی و عقیدتی آگاه شدند.

به دنبال آن، کار ارزنده تری که انجام دادند فعالیت ادبی بود. شهید سید حسن معتقد بود که روحانیت باید به زبان مردم آشنا باشد و کتابهای اسلامی را باید از سبک قدیم بیرون آورد، لذا مجالس ادبی جالبی تشکیل داد و خودش هم در این مورد فعالیت و تحقیق زیادی نمود و روز به روز ادبیات در نوشته های روحانیون کربلا گسترش نمود، و روحانیت جوان با شعر و ادب آشنا شد.

 

این شهید بزرگوار کتابی در ادبیات عرب بنام " الادب الموجه " نگاشت. و در این کتاب راه ادیب شدن و نویسندگی را با سبک روان بیان نموده است. و همچنین یکی از مفید ترین تالیفات و اقدامات این شهید والا مقام در آن زمان تالیف کتاب "اقتصاد اسلامی" بود. چرا که با ظهور کمونیست ها و انتشار افکار ضد دینی، جوانان سئوالهای زیادی در باره دین و اقتصاد اسلامی می نمودند. در آن زمان هیچ کتابی به هیچ زبانی در عالم تشیّع در مورد اقتصاد اسلامی نگاشته نشده بود.  

 

پس از کشته شدن عبد الکریم قاسم ناسیونالیست ها به رهبری عبدالسلام عارف قدرت را در دست گرفتند و دوباره ظلم و ستم شروع شد.

 

 شهید سید حسن شیرازی و شیخ عبدالزهراء رحمة الله علیهما به همراه عده ای از علماء به ملاقات عبدالکریم قاسم رفتند تا  با او برای اصلاح امور کشور گفتگو نمایند، این ملاقات و گفتگو هیچ نتیجه ای نداشت و معلوم شد که او به تمام معنا دشمن شیعه است. خصوصا با حوزه های علمیه نجف و کربلا دشمنی عجیبی داشت.

عبدالسلام عارف روزی  برای ملاقات با آیت الله حکیم قدس سره به نجف رفت و هر چه اصرار نمود تا با ایشان ملاقات کند آیت الله حکیم به عنوان اعتراض به اعمال ناپسند و خلاف شرعش، او را نپذیرفت.

عبدالسلام عارف در ابتدای حکومتش از محبوبیت خاصی برخوردار بود، زیرا که توانسته بود با از بین بردن کمونیست ها جایگاه ویژه ای در بین مردم پیدا کند، اما این محبوبیت چندان دوامی نداشت. وی پس از مدت کوتاهی با وضع قوانین غیر شرعی و ظلم و ستم بر مردم بیگناه، مورد تنفر مردم قرار گرفت. خصوصا وقتی که به دستور جمال عبدالناصر و اربابان استعمارگرش قانون و مرام "اشتراکی" را برای عراق آورد و به اوج منفوریّت خود رسید و همین کارش باعث نابودیش شد.

 

شهید سید حسن به همراه برادر بزرگوارشان عالم فرزانه شهید آیت الله العظمی سید محمد شیرازی و جمعی دیگر از علما مانند: سید محمد صادق قزوینی، شیخ جعفر رشتی رحمة الله علیهما و سید مرتضی قزوینی حفظه الله برای دیدار و کسب تکلیف در رابطه با مسئله اشتراکیت به دیدار آیة الله سید محسن حکیم قدس سره به نجف اشرف رفتند. آیت الله حکیم به سید مرتضی قزوینی فرمودند: به منبر برو و بگو: حکیم مخالف اشتراکیت است، و هر خطری هم که شما را تهدید کند من حمایتتان میکنم. پس از بازگشت به کربلا سید مرتضی قزوینی در صحن مطهر امام حسین علیه السلام منبر رفت و اعلام کرد که سید حکیم و سید شیرازی و دیگر علما مخالف اشتراکیت هستند و مردم را از خطرات آن آگاه کرد. پس از این سخنرانی به دستور عبدالکریم عارف سید مرتضی قزوینی دستگیر و به بغداد و از آنجا به تکریت تبعید شد. آیة الله حکیم تلاشهای زیادی برای آزادی ایشان کردند تا اینکه خدای متعال ایشان را نجات داد.  

 

رؤیای شیخ عبدالزهراء کعبی رحمة الله علیه

روزی شیخ عبدالزهراء کعبی به دیدن شهید آیت الله العظمی سید محمد شیرازی رحمة الله علیهما آمد و برای ایشان تعریف کرد که در عالم رؤیا به زیارت حرم مقدس امام موسی بن جعفر علیه السلام مشرف شدم، دیدم امام کاظم علیه السلام در ضریح مبارک خود نشسته اند و با امیرالمؤمنین علیه السلام صحبت میکنند، شنیدم که حضرت موسی بن جعفر به امیرالمؤمنین علیهما السلام فرمودند: دلم از این مرد ( اشاره به عبدالسلام عارف ) آزرده است. حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به عبدالسلام اشاره ای کردند، من در کمال تعجب دیدم که او به آسمان رفت و در حالی که آتش گرفته بود پایین می آمد.

عبدالسلام عارف پس از ظلم و جورهای فراوان به همین ترتیبی که شیخ عبدالزهراء در عالم رؤیا دیده بود، به درک واصل شد. روزی او سوار هواپیما شد ولی هرگز به زمین بازنگشت، چرا که غربیها حکم قتل او را صادر کرده بودند که با منفجر کردن هواپیما این حکم اجرا شد.

پس از مرگش گوشتهای سوخته را به اسم بدنش آوردند و به خاک سپردند.

 

پس ازنابودی ناسیونالیستها و مرگ عارف، بعثیها قدرت را در دست گرفتند.

 فعالیتها و مبارزات شهید سید حسن شیرازی قدس سره با حکومت بعث در مقاله بعد خواهد آمد. انشاءالله

|+|
نوشته شده توسط غریبه در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 16:39
حاج محمد کریمی حضرت زهرا
|+|
نوشته شده توسط غریبه در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 17:19
.s2 { position : absolute; font-size : 18pt; color : red; visibility : hidden; } .s3 { position : absolute; font-size : 14pt; color : gold; visibility : hidden; } .s4 { position : absolute; font-size : 12pt; color : lime; visibility : hidden; } //-->
*
*
*
*